بهطور خلاصه، در ابتدای 1960 اینترنت پا به عرصۀ وجود گذاشت، اما در 1989 و بعد از آن بود که جلوههائی از شکل امروزیاش نمایان گشت. ایمیل و وبلاگ و سایتهای اینترنتی یکی پس از دیگری بعد از 1990 خلق شدند و بعد از سال 2000 اینترنت کمکم به شکل امروزیاش در آمد. در سال 2004 فیسبوک متولد شد و پس از آن تللگرام و لاین و اینستاگرام و وایبر و توئیتر و واتساپ و امثال آن پدیدهای بهنام فضای مجازی را معنا بخشیدند.[1] در سال 2000 امریکائیها پذیرفتند که اینترنت جائی محکم و ماندگار در زندگیشان پیدا کرده است و این جمله چپ و راست از دهانشان شنیده میشد: اینترنت آمده است که بمانَد.[2]
در 1980 کتابی بهنام موج سوم از روزنامهنگار معروف الوین تافلر در امریکا منتشر شد. این کتاب، در یک کلام، مراحل گذرِ کشورهای توسعه یافته از انقلاب صنعتی به عصر اطلاعات را توصیف میکند. تافلر در کتابهایش[3] از انقلاب صنعتی بهعنوان موج دوم و از عصر اطلاعات بهعنوان موج سوم یاد میکند. موضوع اصلی کتابِ موج سوم در بارۀ یک) نقش اینترنت در انتقال سریع اطلاعات و دو) کارایی یا راندمانِ کار در زندگی انسان در دروان مدرن است. یکی از جلوههای این کارایی، دورکاری کارمندان دولت و بخش خصوصی است که در دوران کرونا در کشور ما ایران نیز بهخوبی دیده شد. دورکاری علاوه بر افزایشِ راندمانِ کار، منافع اقتصادی و اجتماعی نیز در بر دارد؛ مصرف انرژی (بنزین) و رفت و آمدهای غیرضروری را در شهر کاهش میدهد و از بار ترافیک میکاهد. همچنین، دورکاری باعث میشود که افراد فرصت بیشتری برای رسیدگی به کارهای شخصی داشته باشند. اکنون سالهاست که در جهان صدها هزار کارمند در بخش دولتی یا خصوصی از منزل و از طریق اینترنت به انجام وظایف میپردازند و میلیونها کسبوکار در جهان از منزلِ صاحبان کار یا فروشندگان کالا یا ارائه دهندگان خدمات اداره میشود، بدون نیاز به رفت و آمد و داشتن محلی بهعنوان دفترِ کار برای مراجعه کنندگان یا حضور کارمندان. پدیدۀ دورکاری فقط یک جنبه از تسهیلاتی است که اینترنت فراهم آورده است. موارد دیگر فراوان است و در زندگی روزمره بهراحتی قابل مشاهد است. برجستهترین منفعت اینترنت اما، در انتقال آزاد و سریع اطلاعات است که عامۀ مردم در کشورهای پیشرفته و نیمهپیشرفته از آن امتیاز برخوردارند.
وقتی در اوایل دهۀ نود میلادی داشتن آدرس ایمیل مُد روز شد، بسیاری از این موضوع خوشحال بودند چرا که عملکرد آن دقیقاً با خواستهها و سرعتِ زندگیِ آن افراد مطابقت داشت: نیاز به برقراری ارتباط سریع. اما بودند کسانی که چنین شتابی را در زندگی نمیخواستند و لازم نمیدانستند. بهعنوان مثال، نویسندهای در اواسط دهۀ نود میلادی در مصاحبه با چارلی رُز[4]، مجری تلویزیون و روزنامهنگار با نفود در امریکا، صراحتاً گفت که آدرس ایمیل ندارد و نیازی نمیبیند که با شتاب و سریع به پیامهای این و آن پاسخ دهد. گفت که نامهنگاری را بهشکلِ سُنتی ترجیح میدهد و زندگی فعلیاش (در زمان گفتگو) به اندازۀ کافی پرشتاب هست و نیازی نمیبیند که با دستِ خود یک مورد دیگر به آن بیافزاید.
در این میان روزنامهنگاران غیرحرفهای و تازهکار، و نیز شاعران و نویسندگان گمنام، بیشترین سود را از پدیدۀ فضای مجازی، بهخصوص وبلاگ، بهحق نصیب خود کردند. سخن اصلی در این نوشته مربوط به همین افراد است.
تِد کاپل[5]، روزنامهنگار و مجری معروف تلویزیون در امریکا[6]، در مصاحبهای در اواسط دهۀ نود میلادی چنین گفت: (نقل به مضمون) با پیدایش پدیدهای بهنام وبلاگ، روزنامهنگاران و شاعران و نویسندگان تازهکار جهت ایجاد ارتباط با مخاطب، دیگر نیازی ندارند بهخاطر چاپ مطالبشان دست به دامن سردبیران روزنامهها و مجلات شوند و بهعبارتی منّت آنها را بکِشند. دیگر نیازی نیست که هفتهها منتظر بمانند تا ببینند نوشتۀ آنان در فلان مجله یا روزنامه چاپ میشود یا نمیشود. خودشان میتوانند بیواسطه و بلافاصله آثارشان را در اینترنت از جمله در وبلاگهای شخصی خود منتشر کنند و بهمرور مخاطب خود را پیدا کنند.
اکنون چیزی در حدود سی سال از اظهارات تد کاپل میگذرد. فضای مجازی فارسیزبان، از جمله اینستاگرام و توئیتر، مملو از مطالبیست که گزارشگران و مفسران و نویسندگان[7] و شاعران و روزنامهنگاران حرفهای و غیرحرفهای، تازهکار یا کارکُشته، منتشر میکنند. این موضوع را باید به فال نیک گرفت و بهخاطر فرصتی که برای اظهار نظر توسط همگان پیش آمده خوشحال و شاد بود. باید خوشحال بود که هرکسی این فرصت را دارد تا نظر یا ایدهآل یا عقیدهاش را به گوش دیگران برسانَد. برای هر کسی که دست به قلم دارد باید خوشحال بود که نوشته یا نوشتههایش، فارغ از کیفیت آن، در کنج خانه نمیمانَد و به نحوی در اختیار عموم قرار میگیرد تا از آن مطلع شوند، مهم نیست که عموم مردم با آن نوشته یا نوشتهها و نظرات و تفسیرها و تعبیرها مخالف یا موافق باشند. مهم این است که سخن در گلو نمیمانَد! و نباید بمانَد. و سرانجام، بر اساس تئوری تنازع بقای داروین، میتوانیم به حجم عظیم و جریان روزانه و بیوقفۀ این نوشتهها و نظرات و نقدها اینچنین بنگریم: هر نوشتهای که از سه عنصر صداقتِ مطلق در بیانِ مطلب، بیانِ حقیقت، و وجود ردپای جوهر ادبی/هنری در خلق و ارائۀ مطلب برخوردار باشد، بیشک ماندگار خواهد شد و دیر یا زود مخاطب خود را خواهد یافت./
[1] تاریخچۀ نسبتا جامع و قدم به قدمِ شکلگیری اینترنت در گوگل در دسترس است.
[2] The internet is here to stay.
[3] سه کتاب معروف تافلر: شوک آینده، انقلاب دیجیتال، انقلاب ارتباطات
[4] در پی رسوائی آزارهای جنسی تهیه کنندۀ معروف دنیای سینما یعنی هاروی واینستاین در 2017، آزارهای جنسی چارلی رُز نیز مطرح شد و در نتیجه از عرصۀ روزنامهنگاری کنار گذاشته شد.
[5] Ted Koppel
[6] تد کاپل در 1979 در پی موضوع گروگانگیری کارکنان سفارت امریکا در تهران و پخش برنامهای بهنام نایت لاین به اوج شهرت رسید. پخش این برنامه هر شب به مدت 444 روز در شبکۀ ای بی سی تا آزادی گروگانها ادامه داشت.
[7] در اینجا منظور از لفظ نویسنده الزاما داستان یا رماننویس نیست. منظور همۀ آن افراد مشهور یا گمنام هستند که مطلبی، چه کوتاه و چه بلند، در فضای مجازی منتشر میکنند. این مطالب در همۀ زمینههاست: نقد ادبی یا هنری یا اجتماعی، مطالب ادبی و هنری و اجتماعی، شعر، داستانک، گزارش، نقطهنظرهای سیاسی، واکنش به رخدادهای روزانه و غیره و غیره.